تبليغاتX
همین دور و برا

همین دور و برا

قله درفک


گزارش کلی:

پنجشنبه (14/3/88):ساعت 10 حرکت به سمت رستم آباد،ساعت 14:15 حرکت به روستای شیرکوه، ساعت 14:50 حرکت به سمت لارنه، ساعت 18:15 رسیدن به لارنه، شبمانی در لارنه.

جمعه(15/3/88): ساعت 9 حرکت به سمت قله، ساعت 11:30 چشمه جیرونی،ساعت 16 رسیدن به قله، ساعت 17 بازگشت از قله، ساعت 19 روستای اربناب، ساعت 20 بازگشت .

گزارش کامل:

پنجشنبه (14/3/88) به همراه 4نفر از کوهنوردان گروه کوهنوردی کاهار ساعت 10 از کرج به سمت رستم آباد حرکت کردیم.

ساعت 14:15 به رستم آباد رسیدیم بعد از اینکه خرید های لازم رو انجام دادیم با یک سواری به سمت روستای شیرکوه که در 10 کیلومتری رستم آباد قرار داشت حرکت کردیم و در ساعت 14:45 به روستا رسیدیم و بعد تعویض لباس به سمت منطقه ای به نام لارنه که در وسط جنگل قرار داشت حرکت کردیم.

مسیر به علت بارندگی های اخیر بسیار سرسبز شده بود.

به مسیر خود ادامه دادیم تا در ساعت 18:15 به لارنه رسیدیم. لارنه منطقه وسیعی است که به علت مسطح بودن و همچنین نداشتن درخت و داشتن چندین چشمه منطقه بسیار مناسبی برای اطراق می باشد.

شب رو در لارنه سپری کردیم.

صبح ساعت 9 به سمت قله حرکت کردیم.اکثر مسیر پوشیده از سرخس های بلند بود و عبور از آن را سخت می کرد.

به مسیر خود ادامه دادیم و بعد سپری کردن شیب نسبتا زیادی در ساعت 11:30 به چندین کلبه رسیدیم که چشمه ای هم در کنار آنها به نام جیرانی قرار دارد چشمه آب بسیار کمی داشت.

بعد از کمی استراحت به سمت قله حرکت کردیم که هرچه بالا می رفتیم پوشش گیاهی ضعیفتر می شد و همچنین پرشبیتر می شد.

به حرکت خود ادامه دادیم تا به یک گوسفندسرا قبل قله رسیدیم که در نزدیکی آن دشتی پر آز شقایق بود.

در ساعت 16 به قله رسیدیم.

قله درفک یک قله آتشفشانی است که بزرگترین دهانه آتشفشانی خاورمیانه است.به خاطر وسعت قله که دایره به قطر 1.5 کیلومتر است یک روستا با تقریبا 15 خانوار جمعیت بر روی قله زندگی می کنند که شغل آنها دامداری است.

بر روی قله آب وجود ندارد ولی یک غار یخی وجود دارد که مردم روستا یخ از داخل غار میارن و میذارن آب شه و آب خود را اینطوری تامین می کنن.

بعد از کمی استراحت بر روی قله به سمت روستای اربناب که در ضلع شمال شرق قله قرار دارد حرکت کردیم و در ساعت 19 به اربناب رسیدیم .

قرار بود ماشین کمی پایینتر از اربناب بیاد دنبال ما که تقریبا در ساعت 20 در نزدیکی یک روستا به ماشین رسیدیم.

بعد از سوار شدن به ماشین تا رستم آباد با ماشین اومدیم و از اونجا با اتوبوس برگشتم.

قله درفک چندین مسیر برای صعود دارد که در این گزارش 2مسیر آن ذکر شد که شیرکوه طولانیترین و اربناب کوتاهترین مسیر قله است که البته جیپ و نیسان تا قله می تونن بیان .

مسیرهای دیگه قله از شاه شهیدان و راجون است .

درفک دارای مسیر جالبی هست چون هم جنگلیه هم کوهستانی که پوشش گیاهی مختلف رو میشه در مسیر دید و ضلع شمالی قله دارای دیواره بسیار زیباست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 23:50  توسط علی  | 

((برگی از یک صعود ))

قسمت دوم

فلات پامیر با دارا بودن 5 قله بالای 7000متری و قرار گیری در عرض شمالی از مکان های مورد علاقه کوهنوردان در فصل تابستان می باشد؛ قله خانتانگری یکی ازاین 5 قله می باشد که همچون هرمی سه وجهی است که از شمال و جنوب غربی به صورت دیواره ی و از سمت جنوب غربی به صورت دیواره ای و از سمت جنوب شرقی توسط یخچال اینچلک محصور شده است. از ارتفاع 6200 متر به بالا شکل سنگهای قله به صورت سنگهای آهکی زرد رنگ در می آید که این رنگ غروب خا نتانگری را همچون مشعلی آتشین مینماید . بومیان محلی نام آن را خان تانگری به معنای " سلطان ارواح"نهاده اند.

نوشته زیر قسمتی از گزارش صعود تابستان 87 به قله خانتانگری(7010متر) به نقل از خسرو جمیشیدی(نایب رئیس گروه کوهنوردی کاهار) می باشد.

صبح زود پس از خوردن صبحانه از چادر بيرون آمدم هواصاف و آفتابي است چادر را جمع كردم و بسمت كمپ 3 درارتفاع 6100متر حركت كردم ادامه مسير در واقع ادامه دره اصلي است كه به يال بين دو قله چاپايف و خانتگري منتهي مي شود و مسير بسيار ساده و بي خطر است ولي نياز به برفكوبي دارد و من با بار سنگين فشار زيادي را تحمل مي كردم بين راه يك تيم سه نفره قزاق را ديدم .

با يك ليوان چاي پذيرائي شدم خيلي سرحال شدم و پس از 5 ساعت به كمپ 3 رسيدم .

كمپ 3 جنوبي درست زير يال بين دو قله خانتنگري و چاپايف قرار دارد كه با زاويه 90 درجه شيب يخي به سمت يال اصلي مي رود كه طناب ثابت دارد ،

من نزديك طناب ثابت چادرم را علم كردم ، چند چادر ديگر هم بود . ولي كسي را نديدم پس از برپايي چادر رفتم تو كيسه خواب و استراحت كردم كمي كمر درد دارم ولي مهم نيست . صبح پس از جمع َََكردن چادر يوماربه طناب ثابت َوصل كرده و با بار سنگين بسمت بالا حركت كردم يك طول طناب بالا رفتم و رسيدم به كارگاه ، ولي كارگاه خيلي پائين تر از تيغه اصلي كوه است . و من مجبور بودم با كلنگ با احتياط به سمت بالا حركت كنم . خيلي خطرناك بود و من بدون حمايت مجبور به صعود شدم . پس از رسيدن به بالاي تيغه تازه متوجه شدم چرا كارگاه رو پائين تر زدند ، چون بالا كلا يك باريكه نقاب برفي است كه هيچ امنيتي ندارد ، و هردو طرف پرتگاه و مسير برروي نقاب ادامه پيدا مي كند . مه همه چا را پوشانده و من جرعت هيچگونه حركتي را ندارم چون اصلا ديد ندارم دقايقي بدون حركت روي نقاب زمين گير شدم .

و درنهايت پرچمي را درفاصله دور تر ديدم كه مسير را مشخص مي كرد. آرام آرام حركت كردم ، حدود 150 متر نقاب ادامه پيدا كرد و پس از آن بجاي وسيعتري رسيدم ، اين منطقه در واقع كمپ 3 جبهه شمالي اين قله مي باشد . و كساني كه از قزاقستان اقدام به صعود مي كنند. دراين مكان كمپ 3 را برقرار مي كنند . يكجاي چادر كه قبلا كنده شده بود پيدا كردم و چادرم را برقرار كردم . تصميم دارم پس از برقراري چادر ، خود را جهت هم هوايي و بار گذاري به كمپ 4 رسانده و تاقبل از تاريكي ، به كمپ 3 باز گردم . همين كار را كردم ، و پس از يك برف كوبي سخت به اول گرد سنگي رسيدم . و با طنابهاي ثابتي كه وجود دارد كار صعود راحت تر شد . پس از 4 ساعت تلاش شرايط بسيار سخت شد ، باد و كولاك مرا از ادامه كار منصرف كرد . و مجبور به بازگشت به كمپ 3 شدم ، خسته و گرسنه به كمپ 3 رسيدم ، چادرم زير برف بود .

پس از خالي كردن برف از روي چادر ، وارد چادر شدم و به اميد هواي بهتر مشغول استراحت شدم . هواهرلحظه بدتر و بدتر مي شد . تا صبح چند بار مجبور شدم چادر را از برف تميز كنم . صبح فردا كولاك شديدي منطقه را فرا گرفت ، چند نفري كه دراين كمپ بودند سريع منطقه را ترك كردند . ولي من به اميد هوايي بهتر ماندگار شدم ، به نظر مي رسيد چادرم تاب تحمل اين فشار باد را ندارد . تمام روزم به پارو كردن برف از اطراف چادر گذشت . سرشب ديگر انرژي نداشتم ، و دران ارتفاع 6200 متر كاركردن واقعا سخت است . باد باسرعت بالا برف را به چادرم مي كوبيد ، احساس خطر كردم ولي كاري هم نمي توانستم انجام دهم ، چون با وجود باد شديد ، بصورت انفرادي نميتوانستم روي نقاب برفي عبور كرده و خود را به كارگاه كمپ 3 جنوبي برسانم ، مجبور بودم شرايط را تحمل كنم .

من و چادرم با سرعت زيادي درحال مدفون شدن زير برف بوديم ، اشتباهي كه كرده بودم ، چادرم را نبايد درجاي چادر كنده شده مي زدم ، زيرا باد و بوران هر چاله اي را پر از برف مي كرد . ومن اسير اين شرايط شده بودم ، ديگر قادر به برف روبي نبودم ، رفتم توي چادر و داخل كيسه خواب تا كمي گرم شوم . كه خوابم برد ، نمي دانم چقدر خوابيدم ، كه ناگهان از احساس خفگي بيدار شدم ، هركاري كردم تااز كيسه خواب بيرون بيايم . نتوانستم ، از بالا و پهلو ها و پشت سر فشار زيادي را تحمل مي كردم . نمي دانستم چه اتفاقي افتاده است ولي احساس ماندن زير آوار را داشتم . با تلاش زياد دست چپم را از كيسه خواب بيرون اوردم و هدلمپ كه روي پيشاني ام بود روشن كردم . خداي من چي شده ، چادر زير فشار برف كاملا خوابيده و از پهلوها و سقف و حتي پشت سرم فشار زيادي را بمن وارد كرد . هرچه تلاش كردم كه از كيسه خواب بيرون بيايم ، بي فايده بود ، نفسم بند امده ، احساس مي كنم داخل قبر قرار گرفته ام . و به سرعت در حال دفن شدنم . ولي من آدم تسليم شدن نيستم ، بايد زود تر از اين شرايط بيرون بيايم . بايد توي كيسه خواب بچرخم تا بتوانم روي زانوهايم بلند شوم ، چرخيدم با كمر به بالا فشار آوردم . و با آرنج به پهلوها مي زدم و با سرم به جلو فشار مي آوردم . دقيقا مثل كسي كه زير بهمن اسير شده باشد ، زيپ چادر درست روي صورتم بود ، با تلاش زياد زيپ را باز كردم . تا بلكه به هواي تازه برسم ، ولي تا زيپ را كشيدم ، برف ريخت توي صورتم . باورم نميشد كه توي تله افتادم ، هردو دستم را آزاد كردم و برفهاي جلو دررا مي ريختم توي چادر تا بلكه راهي به بيرون پيدا كنم ، يخ زدن را به خفگي ترجيح مي دادم دنبال كلنگم گشتم ، پيدا نكردم با دست خالي بدون دستكش برفها را جابجا مي كردم و خودمو به بيرون مي كشاندم . داخل چادر پر برف شد . و بالاخره روزنه اي باز شد . و هوايي بصورتم خورد ، اميدوار شدم دنبال دستكش و كلاهم داخل كيسه خواب گشتم و پيدايش كردم . كلنگم هم پيدا شد . مثل ديوانه ها افتادم بجان برف چنان نفس نفس مي كردم كه هر لحظه احتمال مي دادم قلبم بايستد . باد و بوران چنان شديد بود كه مجبور شدم كيسه خواب را بكشم روي سرم در جلوي درچادر چمباتمه بزنم . با بيرون امدن من از چادر ، چادر كاملا خوابيد . و من واقعا احساس خانه خرابي مي كردم ، نمي دانستم چه خاكي سرم بريزم ، پاهايم يخ كرده ، زير اندازم را كشيدم بيرون و كمي شرايط بهتر شد . تمام وسايلم توي برف بود ولي از اينكه هنوز زنده ام خدا را شكر مي كنم ، گشتم توي جيب شلوارم ساعت رو پيدا كردم ، حدود 10 شب بود . و من يك كابوس را پشت سر گذاشتم . كفشهايم را تميز كردم و پوشيدم خيالم كمي راحت شد . ساعتي گذشت احساس كردم باد كمتر شده ، و اين تنها چيزي بود كه من احتياج داشتم . شرايط بهتر شده بود ، و من سقف چادر را خالي كردم ولي چادر بحال اولش برنگشت . يك مقدار برفهاي توي چادر را بيرون ريختم و با باتوم سقف چادر را بالا نگه داشتم تا وسايلم را جمع كنم . بايد چاي درست كنم ، به شدت نياز به مايعات دارم ، سانديسها يخ زده ، گاز را روشن كردم و كمي برف آب كرده و چاي درست كردم . و جان تازه اي گرفتم دوربينم را پيدا كردم ، ولي متاسفانه باطري آن خالي شده توي ذهنم دارم تصميم خطرناكي مي گيرم . شروع كردم به جمع كردن وسايل ، بايد از اين منطقه خارج بشوم ، مي خواهم اگر شرايط هوا ثابت بماند . به سمت كمپ 4 حركت كنم . يك مقدار عصبي هستم چون هيچ شانس صعودي را براي خودم قائل نيستم . تنها يك شانس دارم كه مي خواهم امتحانش كنم ، و امشب به سمت كمپ 4 حركت كنم ، نميدانم تصميم درستي گرفتم يا نه ؟ ولي ميدانم يك چادر خالي و رها شده دركمپ 4 وجود دارد . و بهمين اميد وسايلم را جمع كردم .

ادامه دارد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 19:47  توسط علی  | 

جنگل کجور به سیسنگان

گزارش کلی:

پنجشنبه (27/1/88) : 7:30 صبح حرکت به سمت مرزن آباد،ساعت 12 حرکت به سمت کجور،ساعت 14 حرکت به سمت معدن،ساعت 14.5 شروع جنگل ،ساعت 19 کمپ در جنگل.

جمعه (28/1/88):9 صبح حرکت به سمت سیسنگان ،ساعت 11 آبشار،18 رسیدن به نخ شمال.

گزارش کامل:

پنجشنبه ساعت 7:30 صبح از به همراه 19 نفر از کوهنوردان گروه کوهنوردی کسلو به سمت کجور حرکت کردیم.

کجور شهر کوچکی است که برای دسترسی به آن باید ابتدا مرزن آباد رفت بعد از 5 کیلومتر به طرف چالوس رفتن به دوراهی کجور می رسید،از انجا هم بعد از رد کردن پل 50 کیلومتر تا کجور راه است.

ساعت 14 به کجور رسیدیم و از آنجا به ابتدا مسیر معدن رفتیم و از همین مکان به طرف جنگل حرکت کریدم؛در مسیر به خاطر قرارگیری در فصل بهار درختان دارای زیبایی خاصی بودن.


به خاطر بارندیگیهای اخیر مسیر بسیار پراب شده بود که به همین دلیل آبشارهای جالبی در مسیر بود.

در روز اول باید چندین بار از رودخانه می گذشتیم که به خاطر آب زیاد کمی طول می کشید از رودخانه ها بگذریم.

به مسیر خو ادامه دادیم تا به نزدیکی آغلها رسیدیم که 1نفر سکنه داشت.

به مسیر خود ادامه دادیم تا در ساعت 19 در نزدیکی یک چشمه کمی بالاتر از سطح رودخانه برای شبمانی اطراق کردیم.

صبح ساعت 9 به حرکت خود ادامه دادیم که یک آغل تروک که در یک دشت قرار داشت رسیدیم و دشت پر از شقایق بود.

از اینجا مسیر خور را عوض کردیم که بعد از عبور از رودخانه به آبشار بسیار زیبایی رسیدیم.

بعد از آبشار مسیر خود را در جنگل ادامه دادیم و ارتفاع زیاد کردیم و بعد باز به نزدیکی رودخانه بازگشتیم. و به محل آغلها رسیدیم که بعد از آن به بستر رودخانه برگشتیم .هر چه جلوتر می رفتیم رودخانه پر آب تر و عبور از آن مشکلتر می شد.

در حدود ساعت 18 به نخ شمال رسیدیم و از آنجا به کرج بازگشتیم.

این برنامه به خاطر آب و یه سری مشکلاتی که داشت به سختی پیش می رفت و خدا را شکر که در اخر همه چیز به خوبی به پایان رسید و این جور برنامه جزو برنامه هایی میشه که هرگز فراموش نمیشه.

به خاطر بارندگی خای اخیر کلا اکثر کوهپایه ها پر از گل و گیاه شده که در این اوضاع بودن در جنگل چیز دیگه ایه.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 0:33  توسط علی  | 

جنگل گت کش به نوشهر (اکتشافی)

گزارش کلی:

یکشنبه (9/1/88) : حرکت 5:30 از کرج به سمت گت کش،8:30 رسیدن به گتکش ،9 صبحانه،10 رسیدن به روستای دلسم ، پیمایش جنگل، 18 اطراق.

دوشنبه (10/1/88): ساعت 9 حرکت به سمت نوشهر،پیمایش جنگل،19 رسیدن به نوشهر.

سه شنبه (11/1/88): بازگشت

گزارش کامل:

یکشنبه (9/1/88) ساعت 5:30 صبح به همراه 10 نفر از کوهنوردان گروه کوهنوردی کاهار به سمت روستای گت کش شرکت کردیم.

گت کش روستای کوچکی در مسیر مرزن آباد به کجور که در 20 کیلومتری این جاده قرار دارد.

ساعت 9 صبح از گت کش به سمت روستای دلسم حرکت کردیم .مسیر به خاطر تازگی برگها و شکوفه ها بسیار زیبا شده بود.

ساعت 10 برای صبحانه کنار یک چشمه استراحت کردیم.و از انجا مسیر خود را به سمت دلسم ادامه دادیم  تا در ساعت 11 به دلسم رسیدیم.

از دلسم به نوشهر یک جاده خاکی وجود دارد که به ندرت رفت آمد در آن صورت می گیرد.و در نزدیکی این مسیر خاکی رودخانه ی وجود دارد که مسیر حرکت ما در کنار رودخانه بود و هرجا که رودخانه اجازه می داد در کنار رودخانه بودیم و وقتی مسیر غیر قابل عبور می شد به جاده که حد اکثر 1 کیلومتر فاصله می گرفت باز می گشتیم.

به دلیل مسیر کنار رودخانه بودن لازم بود چندین بار از عرض رودخانه بگذریم.

در مسیر جاده هم چندین دوراهی داشت که اکثرا برای استخراج چوب از جنگل بود.

به مسیر خود ادامه دادیم تا ساعت 18 که برای شبمانی اطراق کردیم.روز اول حدود 15.5 کیلومتر راهپیمایی کردیم.

صبح ساعت 9 به مسیر خود ادامه دادیم .

ابتدای مسیر روز دوم مانند روز اول بود که بعد از گذشت کمی از مسیر از جاده اصلی دور شدیم . 

در مسیر درخت های زیادی قطع شده بود.که می گفتن توسط آستان قدس رضوی بهره برداری می شد.و همچین درخت های زیادی با شکل ها و اندازه های مختلف وجود داشت.

بعد عبور از جنگل به حاشیه رودخانه ماشلند رسیدیم که رودخانه ی پر آبی بود .

در کنار این رودخانه ادامه دادیم تا در ساعت 19 به نزدیکی نوشهر رسیدیم و شب را در خاطر بارندگی در نزدیکی جاده کناره خانه ای گرفتیم.(روز دوم حدود 20 کیلومتر پیموده شد).

سه شنبه صبح به علت بارندگی جاده جالوس بسته شده بود و برای همین از به سمت آمل حرکت کردیم و به خاطر بسته شدن جاده هراز از جاده فیروزکوه بازگشتیم و به خاطر ترافیکی به به خاطر برف سنگین در گرده جاده بود 12 ساعت این مسیر طول کشید.


در کل باید گفت برنامه ی بسیار خوبی بود اونم بیشتر به خاطر اکتشافی بودن مسیر که ملوم نبود چه اتفاقی می افتد و مسیر به چه شکل است.

البته حال می توا گفت که گروه ها با تعداد زیاد هم می توانند این مسیر را 2 یا 3 روز بپیمایند و از این طبیعت لذت ببرند.

فایل gps مسیر هم بعدا در همین جا قرار می دهم تا اگر دوستان تمایل داشتند از این مسیر استفاده کنند.

اینم چند عکس دیگر:



+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 1:7  توسط علی  | 

آبشار خور


یکشنبه(25/12/87) به همراه 4نفر از کوهنوردان گروه کوهنوردی کاهار ساعت 8 صبح به سمت روستای خور حرکت کردیم.

ابتدای مسیر آبشار خور روستای خور می باشد که برای رسیدن به خور باید در جاده چالوس 20کیلومتر برید تا به خوزنکلا برسید و از خروجی خوزنکلا تا خور هم حدود 15کیلومتر می باشد که مسیر کوهستانی است .

9:30 به روستا رسیدیم از این روستای خور باید به سمت رشته کوه سمت جنوب یعنی به طرف دره رفت و که پاکوب خوبی هم دارد.که تا رودخانه می رسد و آبشار در یک دره در کوه سمت جنوب می باشد که از دور به خوبی پیداست.

ساعت 10:30 به آبشار رسیدیم.

آبشار یخزده زیبایی بود که تقریبا از آبان تا آخر فروردین دارای یخ می باشد.

بعد صبحانه خوردیم و به سمت قله پهنه حصار حرکت کردیم.

به خاطر بالا اومدن خورشید و گرم شدن هوا برفا  نرم شده بود و بالا رفتن سخت شده بود و تا نزدیکی قله رفتیم و بعد برگشتیم تو راه هم به اسچی پرداختیم.

بد از اسچی هم کنار رودخانه ناهار خوردیم و حدود 18 به کرج برگشتیم.

آبشار خور جای جالبیه و نزدیک و به راحتی می شه رفت و با وجود این خلوت هم هست و به ندرت کسی اونجا میره اگه وقت کردید تا یخا آب نشده یه سر بزنید.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 0:43  توسط علی  |