تبليغاتX
همین دور و برا

همین دور و برا

 

گزارش برنامه :

جمعه(26/11/86) صبح به همراه (محمدرسول شکرانی،سیامک دهبد،الهام مضیفیان) به سمت شهران حرکت کردیم،به شهران که رسیدیم به جاده کن – سولقان وارد شدیم و بعد از آن به سمت امامزاده داوود حرکت کردیم تقریبا کیلومتر 15 جاده تابلویی در سمت چپ جاده دیده می شود که روی آن امامزاده عقیل نوشته شده وقتی وارد این جاده می شوید بعد از رد کردن امامزاده به ده سنگان می رسید که در آنجا می شود ماشین را پارک کرد.

صبحانه را در ده خوردیم وساعت 10:30 پیاده از جاده ای که ده را دور می زند به سمت امامزاده قاسم حرکت کردیم بعد از 40 دقیقه به امامزاده رسیدیم خوشبختانه چون دیر حرکت کردیم مسیر رو دوستان کوبیده بودن و برفکوبی لازم نداشت مگر نه باید حسابی برف می کوبیدیم چون برف اطراف مسیر حدود ۰.۵ متر بود و بعد از امامزاده از مسیر بالای دره در سمت راست رودخانه شروع به حرکت کردیم دره زیبایی بود ولی به خاطر برف شدیدی که می بارید نتونستیم عکس بگیریم(حدودا جمعه 20 سانتی متر برف اومد)بعد از 1 ساعت به جایی می رسید که باید رودخانه را رد کرد که بعد از آن چند کلبه دیده می شود که بعد از رد کردن کلبه ها از یال وسط که در دو طرف آن دو یال مرتفع تر وجود دارد به سمت ارتفاعاتی که در انتها یال دیده می شد حرکت کردیم در انتها این یال آبشار زیبای یخ زده سنگان دیده می شود،ساعت 13:30 به آبشار رسیدیم تقریبا 8 کیلومتر راه بود.

                                                       

 

آبشار تمام زمستان و قسمتی از بهار و پاییز نیز یخ زده معمولا در سال های پیش تا ارتفاع 15 متر یخ می زد ولی امسال توقع بیشتری داشتیم ولی امسال اینقدر یخ زیاد شده بود که بالای آن سنگینی کرده بود و افتاده بود(ارتفاع آبشار حدودا 40 متر است) البته امسال به خاطر برف شدید اون روز و سرما آبشار های یخ زده ای در جاهای دیگر هم به وجود اومده بود .

                                                         

 

تا ساعت 15:30 تو غار کوچیک در نزدیکی آبشار بودیم  و بعد از خوردن ناهار برگشتیم، مسیر برگشت برای اونهایی که دوست دارن سر بخورند بسیار عالی بود چون به خاطر برف زیاد یک دالان با ارتفاع 0.5 تا 1 متر در دو طرف  بود که شیب خوبی هم داشت و مارپیچ بود برای همین بچه ها 3-4 کیلومتر برگشت رو سر خوردن برای همین برگشت حدود 2 ساعت  طول کشید وساعت 17:30 ده بودیم و به خاطر برف مسیر برگشت پر شده بود از برف برای همین ساعت 20 تهران رسیدیم.  

اینجا جا داره از سیامک هم به خاطر ماشین تشکر کنم چون اگر ماشین نبود شب رو باید همونجا می موندیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 0:6  توسط علی  | 

گزارش کلی:

تاریخ :17/11/86 الی 21/11/86

اعضا:هومن فرشاد،سیامک دهبد،سیامک سهرابی،علی صالح پور

چهارشنبه : حرکت ساعت 21به سمت نائین از تهران.

پنج شنبه : گردش در نائین و حرکت به سمت جندق،حرکت از جندق به روستای مصر.

جمعه : رفتن با شتر به روستای فرحزاد و از روستای فرحزاد به نیزار و از آنجا روستای مصر (جمعا 11 کیلومتر)

شنبه : رفتن به روستای فرحزاد و از آنجا به تخته عباسی و بازگشت به روستای مصر،حرکت از مصر به شهر خور و از آنجا به تهران (مجموع 24 کیلومتر)

یکشنبه : رسیدن 9 صبح به تهران

 

گزارش کامل:

چند وقتی بود که اوضاع خوبی نداشتم تو فکر یک کاری بودم برای بهتر شدن اوضاع این شد که اطلسم رو باز کردم دنبال یه جای بکر می گشتم بکر بکر که تا حالا نرفته باشم 3 تا جا پیدا کردم یکی کویر شهداد در نزدیکی کرمان،یکی روستای مصر و کویر جندق و سومی کویر ابرقوه بود بعد از تحقیق به این نتیجه رسیدم که برم کویر جندق جایی در انتها استان اصفهان بین نائین و طبس تو مرکز دشت کویر، این شد که زنگ زدم به هومن ولی هومن گفت پروژه دارم ،زنگ زدم به سیامک دهبد اونم کار داشت این شد که تا آخر هفته یعنی چهارشنبه(17/11/86) صبر کردم تا کار  دوتاشون تموم بشه چهارشنبه سیامک سهرابی هم اضافه شد.

برای رفتن به روستای مصر 3راه وجود داره

1.رفتن با اتوبوس طبس و پیاده شدن در جندق یا خور و رفتن از آنجا به به روستای مصر

2.رفتن به اتوبوس نائین از آنجا به جندق و آنجا به مصر

3.رفتن با قطار به نائین واز آنجا به جندق و بعد مصر

راه دوم رو انتخاب کردیم با اتوبوس ساعت 21 کرمان رفتیم که تو راه نائین پیاده بشیم البته قبل از حرکت بنا به یه سنت قدیمی تو ترمینال جنوب فلافل خوردیم

قرار بود ساعت 5صبح برسیم ولی نمیدونم چی شد که 2.5 شب رسیدیم جه چیزی جالب بود اونم که اینکه دماسنج دیجیتال اتوبوس دما داخل رو 18 و دمای بیرون رو 8- اعلام می کرد که مو به تنمون سیخ می شد به هر زحمتی رفتیم پائین جالب اینکه هیچ کدوممون تا حالا نائین نبودیم تازه وقتی رفتیم بیرون فهمیدیم دما سنج خراب بود چون بیرون کمتر از این حرفا بود، خلاصه با خفت کردن یه موتوری آدرسه یه امامزاده رو گرفتیم که شب بریم اونجا هم بسته بود خلاصه شبو چادر زدیمو تا صبح...

پنج شنبه صبح که بیدار شدیم یه گشت تو نائین زدیم و خریدامونو کردیم ، کبابی زدیم وبا اتوبوس ساعت 12 ظهر رفتیم ،جندق ساعت 15 رسیدیم نیم ساعتی اونجا بودیم یه چیز جالب در مورد جندق اینه که اونجا هیچ هتل یا مسافرخونه ای وجود نداره!! و بعد با سواری رفتیم به مصر راه 45 کیلومتر خاکی بود اونم خاکی خیلی بد.(مصر روستایی با 40 خانوار که در دشت کویر واقع شده که انشا الله بعدا کاملا در مورد روستا توضیح میدم)

وقتی داشتیم به مصر می رسیدیم انتظار داشتیم روستایی ببینیم  محاصره در شن روان ولی با تعجب روستایی دیدیم محاصره در برف ،باورمون نمی شد واقعا عالی بود منطقه ای  واقع در مرکز دشت کویر نیم متر برف اومده بود

گشتی اطراف روستا زدیم شب هم با خادم مسجد صحبت کردیم تا شبو اونجا بمونیم واقعا عالی بود چون بیرون دما حدودا 10- بود و موندن مساوی بود با بدخوابی

جمعه 9 صبح رفتیم پیش علی ابراهیم که اونجا شتر برای سواری داشت کلی باهاش صحبت کردیم تا حاضر شد شتراشو با ما بفرسته چون می گفت شترا برف ندیدن تو برف راه نمیرن (به قول پیرهای روستا 60 سال بود برف اینطور نیومده بود) خلاصه آخر راضی شد ،واقعا جالب بود سوار شترسواری تو کویر روی رمل که کلی روشون برف بود اینگار رو هوا بودیم

تا روستای فرحزاد و با شتر رفتیم حدودا 3.5 کیلومتر بود 1ساعت سوار شتر بودیم ،فرحزاد روستایی بود با 4 خانوار جمعیت از اونجا حدودا 4 کیلومتر در جهت شرق حرکت کردیم تا رسیدیم به نیزار اونجا جای عجیبی بود تو دل کویر نیزاری بود با نی هایی با ارتفاع 4 مترواقعا عجیب بود اونجا 

 

ساعت 13 نیزار بودیم تا 15 موندیم وبعد رفتیم به سمت مصر که در موقعیت جنوب غربی ما قرار داشت 5کیلومتر تا مصر را بود که ساعت 18 رسیدیم مصر این شب هم تو سجد گذروندیم.

شنبه 8 صبح شروع به حرکت کردیم به سمت فرحزاد و از اونجا به سمت شمال دل دشت کویر خیلی عالی بود تو دشت کویر داشتیم برف کوبی می کردیم

باور کردنی نبود اصلا منظره هاش فقط تو رویا میتونستیم ببینیم تا ساعت 12 رفتیم تا به یک ارتفاع رسیدیم که به منطقه مشرف بود دشت کویر سفیدبود نه از نمک از برف !!! که بعدا فهمیدیم اسم ارتفاع تخت عباسی است(از مصر 11 کیلومتر فاصله داشت)

شرمنده عکس خوب نبود مجبور شدم عکسی که خودم توشمو بذارم منو فاکتور بگیرید

                                                               

 جای زیبایی بود 1.5 ساعت اونجا رو دور زدیم  آخه تپه خیلی بزرگی بود  با قطری حدود۱ کیلومتر ، برف زیاد در اطرافش و بعد برگشتیم به مصر تقریبا 24 کیلومتر راه رفتیم و شب هم رفتیم خور و از اونجا سوار اتوبوس طبس شدیم 9 صبح هم رسدیم تهران

تمام مسافت ها با gps محاسبه شده و چون رو رمل ها بالا پایین می شدیم مسافت بیش از اینها رو طی کردیم.

میدونید این برنامه ها که تو برنامه همه چیز معلوم میشه و کسی قبلا نرفته برنامه دقیقی هم نیست اگر تعداد کم باشه یه چیز دیگست همشون خاطره است لحظه به لحظه من این جور سفر ها رو چندتایی  تجربه کردم به همه شماها هم توصیه می کنم تجربه کنید برای من که  خیلی عالی بود یه جورایی مخصوصه refresh  کردنه

کلا باید بگم  واقعا زیبا بود جایی که همه چیز داشت، نخل ،شتر،رمل،برف،نیزار،نمکزار

و دوستانی کوچیک ،زیبا و دوست داشتنی

                                                                    

                                                                

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 1:58  توسط علی  | 

این مطلب رو قبلا نوشتم ولی مشکلاتی پیش اومد که الان میذارمش.

گزارش کلی:

تاریخ(7/10/86)

حرکت ساعت 8 صبح از بقعه سپه سالار واقع در کیلومتر 42 جاده چالوس ،ساعت 5/11 رسیدن به پناهگاه کامک ساعت 16 رسیدن به پایین قله ،ساعت 19 برگشت به سپه سالار.

گزارش کامل:

چند وقتیه که با گروه کوه کاهار آشنا شدم گروه خیلی خوبیه و برنامه های جالبی رو اجرا می کنه .

قله کلاش ویا با ارتفاع حدودا  3800 واقع در جاده چالوس است که در کنار قله هفت خوان می باشد که هفت خوان یکی از قله های معروف منطقه است.کلا قله های منطقه به علت اینکه خیلی به ندرت صعود می شوند در زمستان دارای برف کوبی زیادی می باشند که به همین دلیل اکثرا صعود یکروزه به آنها را امکان پذیر نمی باشد .

ساعت 7 صبح به همراه 3 نفر از گروه کاهار(هوشمند نریمانی،آرش صالحی،امیر ...) از کرج حرکت کردیم تقریبا 2و3 کیلومتر بعد از آسارا(کیلومتر42) در سمت چپ جاده فرعی ای وجود دارد که در ان مکان بقعه سپه سالار واقع شده است.

بعد از بستن گترها و آماده سازی وسایل در ساعت 8 شروع به حرکت در دره کردیم به علت موقعیت منطقه برف زیادی از همان ابتدای مسیر وجود داشت،پس از طی 30 دقیقه به اولین رودخانه رسیدیم( که یکی از مشکلات صعود به کلاش ویا همین رودخانه ها هستند که به علت سردی هوا روی سنگها و حاشیه رودخانه یخ زده و بسیار سر می شوند ) 6 بار عرض رودخانه که در مسیر بود رو طی کردیم و خوشبختانه کسی تو آب نیوفتاد چون قرار بر این بود که اگر کسی تو آب افتاد برگرده.

 

بعد از رودخانه ها  یک شیب را بالا کشیدیم تا به روی یال رسیدیم از اینجا به باید سعی شود تا از کنار صخره های که در طرف چپ قرار دارند حرکت کرد در ساعت 15/10 برای صبحانه توقف کردیم وبعد همچنان در کنار صخره ها حرکت کردیم تا به یک شکاف رسیدیم اول شکاف هم به علت سختی مسیر چند پله ثابت قرار داده اند تا بتوان از شکاف صعود کرد، که بدون پله ها صعود خیلی سخت می شه و البته پیدا کردن شکاف هم کار سختی بود.

بعد طی مسیر کوتاهی بعد از شکاف در ساعت 5/11 به پناهگاه سنگی کامک رسیدیم  جالب اینکه بچه های همین گروه کاهار پناهگاه کامک رو ساختن و این پله ها رو نصب کرده اند بعد استراحت کوتاهی به سمت قله کلاش ویا حرکت کردیم برف منطقه بسیارزیاد بود که از پناهگاه به بعد در تمام مسیر برف تا بالای ساق بود و بعضی از جاها برف تا کمرهم می رسید که مجبور به  تغییر مسیر می شدیم همین اوضاع تا ساعت 16 ادامه داشت که به زیر قله رسیدیم ولی به علت اینکه داشت شب می شد از ادامه دست کشیدیم و برگشتیم واقعا برف کوبی سنگینی بود که اگر آرش همراهمون نبود تا نصف مسیر هم نمی رسیدیم .

 

مسیر برگشت کوه های زمستانی خیلی لذت بخشه چون براحتی تو همون برفایی که کوبیدی برمی گردی و نه فشار به زانو می یاد ،نه سختی ای داره و خیلی هم سریع بر میگردی . تو مسیر برگشت به رودخانه ها که رسیدیم تقریبا شب شده بود البته همه headlight داشتیم ولی عبور از رودخانه به علت کمی نور و زیاد شدن آب سخت شده بود که جاتون خالی تو دومین باری که باید عرض رودخانه رو رد می کردیم یخ کنار رودخانه شکستو من افتادم تو آب ،دیگه رد کردن بقیه رودخانه ها کار راحتی بود چون دیگه آب از سرم گذشته بود تقریبا 1 ساعت با پای خیس برف کوبی کردم تا در ساعت 19 به ماشین رسیدم وقتی هم که به ماشین رسیدم چون هم گتر هم کفشم یخ زده بود پامو نمی تونستم از کفش در بیارم  گتر هم حیف بود که پاره کنم چون بخاطر یکی دوتا انگشت که اینهمه خرج نباید کرد خلاصه یخ باز شد و پام در اومد(البته الان همه انگشتام سر جاشونن)

 

کلا برنامه های زمستونی برنامه های جالبی هستند درسته برفکوبی و سرما اذیت می کنه ولی یه جورایی لذت بخشه حتی وقتی اینقدر عمق برف زیاده که دیگه کاری نمی تونی بکونی، این برنامه رو می تونم به جرعت بگم یکی از بهترین برنامه های یکروزه زمستونه ای بود که تا حالا رفته بودم چون هم منطقه خیلی قشنگ بود هم بکر بود هم ،همه جور چیزی تو برنامه بود (رودخونه،سنگ و برفکوبی)

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 15:12  توسط علی  | 

 

اینگار این وبلاگ داره از بقیه وبلاگا غمگین تر میشه ولی چه میشه کرد...

راستش نمی خوام  ذکر مصیبت بگم چون مادر بزرگ همیشه بمن می گفت همیشه شاد باشو شادی کن ولی می دونید سخته  خیلی سخته کسانیو با این فاصله کوتاه  از دست بدی که هرچی فکر می کنی می بینی حتی یکبار هم اخمی از اونها به یاد نداری و هرچی از اونها به یاد داره لبخنده(روحشون شاد).

وقتی کسیو از دست میدی همش به این فکر می کنی که ای کاش این کارو براش می کردم یا اون کارو م کردم ولی چه فایده که الان کاری نمی تونی بکونی.

تنها کاری که می تونم براشون انجام بدم اینه که  یه ختم قرآن براشون بخونم اگر هم کسی از دوستان تمایل داشت تو این کار کمک کنه لطفا تا چند روز اینده به من خبر بده که چه جز یا حزبی را می خواد به عهده بگیره.

امید وارم دیگه از این به بعد تو این وبلاگ از چیزهای قشنگه دروبرمون بگیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 1:33  توسط علی  |